سیصد و پانزده روز
سیصد و پانزده شب
سیصد و پانزده صبح و ظهر و عصر و غروب و شب و نیمه شب و بامدادان

ما که می گذرد از وصلمان ایــــــــن همه
ما که هجرمان مثل مَرد مُـــــــــــــــــــرد...

بوسه بازی با عشق و خواب
بهشت من آغوش و بازو
بهشت او سینه و بازو

بـــــــــــــــو می کنم و نذرش می شوم...
ما که سیصد و پانزده روز گذشتیم و ماندیم و خندانیدیم و گریانیدیم...
خوشیم مــــــــــــــا...


 


بهشتی دارم
با یک نقابِ پری ای
که دو پا دارد و مثلِ
آدمیزاد نژادان راه می رود و سوت می زند...
قدم که می زد زمانی
که تملکم ندانسته بود هنوز و نمی دانستم
که ملکِ روح و اندامم را
مالکی یاب شده،
گذرش بیانداخته شد
- سرنوشتانه -
 - شاید باز ها -
به تویاتویِ چارچوبِ بالا زنگوله دارِ اتاقم
سیاهندگی اتاقِ نمورم
هی!
آبـــــــــــــی شد!
به جانِ قرآن!
اتاقِ کبود و بی ریخت و کم آسایشم
آبی شد!
من و بهشتستانِ نقابدارم
یک هفته ی دیگر عقدمونه!


 

 


یک ایـــــل آرامش
برایِ خورشید٬ خورشید
برایِ آسمان٬ آسمان
برایِ من
یک ایــــــل آرامش
شدی...
من
گنج جوینده
یافتم گنج ترین بی نقشه را
جادو کرد
منِ در بستر خفتانده را
جنگ جوینده گرداند
گنجِ جسته ام...
خداوندگار
خدایی را به او بسپرد و آرام
خوابید
خورشید
بسپرد و خوابید...
بیدارند ستارگان
گنج جسته ام
سو سو چشمک تابیدنش را
به ستارگان بسپرد و آرام
خداوندگارانه
خورشیدانه
به آغوش من
آ ر ا م
خوابید...


 

 


پیش از پیش ِ هم ِ همیشگی بودن
ما
دووور می شویم
دوووور می خیزیم
دووووور می خیزیــــــــــم
بامب بـــــــامب بــــــــــــــامب
-کله ات پرت شد عقب؟ـ
شیرجه می زنَدِمانیم
شیرجه می زنَندِمان آغوشِستانانمان
هه!
شق ِ شق است کله های ِ مشغله دار ِ مسأله دارمان
دووووس
تش
میــــــ
دااا
رم...



 

 


اندیشیده بودم مانند سنگ پشت
اندیشانده بودم مانندِ لاک پشتِ دزد
من لاک پشتِ متوهمی بودم
پیش از فرودِ آسمانِ ستاره هایم
لاک پشتِ همیشه درون
که توهم دزدی داشت
تا شاه بانویی تیزی انگشتکانش را
کوبید بر لاکِ درونیِ سینه ام...
ایستانده بودندم
خوابانده می خواستندم
لاکانده بار آورده بودندم
نازی نازی نازی ساییدی
تک تکِ انگشت و انگشتکان و انگشتککانت را
بر زلفِ بلوریِ صنوبرم...
بال چسباندی
بر روحِ سنگ بر پشتم
تو معشوقه یِ دیوانه یِ یک بال پشتی...
یک بال پشتِ کوچک
ماچ...


 

 


بهشتِ پر از بهشتستانِ من
خانه ات
ستاره هایِ پر آسمانِ من
تویِ بهشتِ پیراهنت
میانه ی بویی که
هستی ام را هــــــــــست می کند
صراطت می شوم
بیا
سوارم شو
صراطت می شوم که به بهشت بروی
گولت نمی زنم
شتلق شتلق شتلق بکوب
از بهشتِ پر از بهشتستانِ من
به بهشتی که تو
کلنگش را ربودی
از دستانِ پیر و مانده یِ
اول و آخر و ظاهر و باطن
سوار صراطت شو...
شتلق شتلق شتلق بکوب
بیا زود...



 

 


باز هم سرزمینِ هوویِ من
تو راهی شدی
راهِ فشردنِ دل از زوایایِ گِردِ سینه ام
به جانِ ستاره ها
از تنگی بسته شد
دروازه ی مالِ تویِ صنوبرم...
حجابِ زلفِ تاب تابت
همخوابه ی اشک هایِ شیرینم
شد... می دانی؟
سرزمینِ هوویِ من
پایدار بادا
ولی شعله ی دستانم را
بده
زود بده...
بــــــــو می شوی
نبودنت بو می شود
بــــــــو...


 

 


گِل من بودم

گُل تو بودی
گِل من بودم
آب تو بودی
گِل من بودم
سفیدِ سفید حریر تو بودی
گِل من بودم...
عشقم می داری اگر
مرا آویزانِ بازو می دانی اگر
با من تویی خوب اگر اگر
گِل آلودیِ گُلِ خود را اشک
چرا می ریزی؟
طرح گِلِ حریر سفیدِ سفیدِ تقدست
من نشدم؟
من طرحی خوب نیستم
من طرحی بدم بر سفیدیِ حریرِ...
اشک چرا از گِلِ عشق آلودی ات
می ریزی؟
من لعنتی ام؟
من خروسِ چشم سفیدِ نفرت انگیزم؟
هستم...
اگر عشقم می داری
اگر بد بد بد نیستم
آغوش خوابِ مرا
چرا اشک می ریزی؟
من لعنتی ام...؟
گلویم
بغضم از انگشتانم می چکد
بغضم از انگشتانم می بینی؟
بغضم از انگشتانِ لعنتی ام...
اشک اگر دوستم می ورزی چرا
می ریزی؟
بغضم از انگشتانِ یخ...


 

 


یک تَن بهشت
یک تن بهشتستانِ آسمانِ فقطِ فقط مالِ من
یک بهشتِ پر آسمانِ ماه
ماه گونه نه
از ماه بهتری
ماه گونه بر گونه ی گونه ام
دردش
سوزَش
سوزش وَ لیم
چیدم خنداندمتانه
دو ستاره ی ماه گونه ی بر گونه ی گونه ام از
بهشتستانِ آسمانِ فقطِ فقط مالِ من
چیدم با دستانم دو ستاره ی جان
بو بـــــــو بــــــــــو
بــــــــــو ما نذرد...

بو ما نذر ستاره ی آسمانِ ماهم...
بهشستانِ مالِ من...
بــــو ما...
بــــــــــــو...

 

 


بی بی بیـــــــــب
بیـــــــــب بی
بی بی بی بیـــــــب حالم
بـــــــــی حالم...
خونم بیـــــب بیـــــب بی حال است
خونم بیب بیب بیب می ریزندشاندی...
جیبم بیــــب بیب بی مال است
بــــــــی مال است جیـــــب جیـــــب جیـــبم
الموت لدیک
الموت لقوقولی قوقو کله ی مُرنینگ
الموت لسان
الموت لسان رایز...

 

 


سفر بزرگِ اول بود به درونیانِ من
سفر تو را سِیر کرد
سفر تو را رفت رفت رفت...
سفر کوچکِ دوم بود به زمینت
دور دور دور شدی از نزدیک
ولی روح کوچکِ کوچک مانده یِ من
تویِ پیراهنت جا ماند...
خواندم جا جا جا جا
روح شیطانِ من
شیطانی نه ها
شیطان
جایش را خوب بلد است...
تویِ پیراهنت به لالا نفروییده است؟
گولت زد...؟


 

 


بیدار شد
زنگوله از خوابِ چهار فصلی
بیدار شد از خوابِ چهار فصلی زنگوله
را بیدارش کرد
ی تو...


 

 


با باران باریدن با باد باریدی با من
بو بـــــــــو شانه ات بــــــــــو بو
بو با باران بادِ باردارِ بارِ حس با من

بوسیــ سیــــ سیـنه ام...
بوسیــــــ سیـــــ سیاهِ من
بــو... آه بوسیــ... آه
بو بو بوسیـــ سیـــــ... دَم
آخیــــــش...
آهان
بوسیدم...

زنگوله ی بالایِ درب بی تاب است...
تابش بده تاب تاب تابش بده
تا تا تا تابش بده...
زود... 


 

 


گور به گور گردیدن
با مرگیدن
تفاوت چه؟

شهید واره یِ یاد
جبهه ی سرخودِ روح
مفقود الاثر می گردنانیددم
آف می شود هستی ام
بارید که دوباره برفی
جای لنگانم هاپولی می شود...

مکان؟ رفت
زمان؟ رفت
تخم؟ رفت
گور به گوریدان
گردیدم گور به گوری به گور موری گوگوری مگوری

مُرد...

 

 


ننه ام
بار دارد...
بیست و سه سال می گذرد
او بار می دارد...
او داربار است
هنوز توله ی سیاهش را
نزده اند به چاک از تویش...

من خودم
خودم را سِقطِ جنین قرار است
بکنم...
اسمش هست
خود سِقطِ جنین کنی
یا
جنینِ خود سِقط کنی...

 

 


نفسم...
یکی یکی در میان
یکی یکی در میان
می زند...
نفسم صدایِ دود
یکی در میانِ یکی...
نفسم هوا را
اکسیژن را
می کُند
بدجور می کند...
من
قرار است یک روزی
از همین
شب ها
با هوا و توله اکسیژن هایش
قهر کنم...
قهر قهر تا روز قیامت...


 

 

 

ندارم
مخمخمخ
ندارم
اعـ اعـ اعـ صا صا صــــاب
ندارم

 

 


 


پیامی
ندهی نمی دهی
لج می کنی کمی کَمکی
بروی رفتی اگر بروی
من قرارم را
با دیگری
جایِ به جایِ تو
هان؟
چه می گویند؟
تنظیم؟
می کنم...
تنها من می نمی مانم هیچ هرگزی...
بی با تو یا با بی تو...


 

 


خواب تو
اخم تو
خواب بودی که تو
قهقهه می زد در من...
آغوش دستِ تو
بیدارم...


 


 

زیر صورتیِ دو نفره
بـــــــــــــــــــــو می کردم
بـــــــــــــــــــــــــو می کنم
بـــــــــــــــــــــــــــــــو می کنم...
تا سپیده ی ظهر
ماچ ماچ گِردی رخ
ماچ ماچ پیشانی
بازو انگشت ده تا
انگشت
مچ
ساعد
آرنج
بازو
شانه
تن...
بـــــــــــــــــو می کردم
بـــــــــــــــــــــو می کنم
ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ
ملچ مولوچ ملچ مولوچ ملچ مولوچ
زندگی پاز می خورد
زیر صورتی دو نفره
پاز می خورد
مُردگی هم...


 



ناخن سبز

دست دست مي كشيدي...
ناخن سبز
فشـــــــار كه مي دادي
يخ من يخ انگشتِ من...
ناخن سبز
يخ دو لِنگت
تكيه روي لنگم...
آرنجت
ترنجت
ناخن سبزمي...
دود به تو خوش بود...
ناخن سبزمي...


 


سراغ از من
سو سو سویِ چراغ از من
سو سو سوراخ از تو
سو سو سوزن سوزن پاهایم
سو سو سوسکِ من در لانه ی سو سو سوراخ تو
لا لا لالایید...
سراغ از چراغ سوزنی سوسکِ من سوراخ...


 

 


هرزه
اندازه ی هواپیما
لاسید
مالید
من کشیدم
کنار...

می کشم
کنار جوی
زیر دریایی ام را
قرار است در دریای
هرزه
غرقه فرمایم...
اندازه ی هواپیما


 

 

 

باز باز آغوش...
یکی یکی تکی تکی...
دو تا دو تا جفت جفت...
کسی می آید تو
زنگوله ی بالایِ دربِ خوابیده همیشه
را
گفته بودم یک بار
بیدار
قرار است بکند...
بکند...
بکنم...؟
زنگوله ی بالایِ دربِ اتاقم
خواب زمستانی اش
را آلت می کند...

 

 

 


دَ... دَ... دستم را کـ...
کـِــ... کـِـــ... که فشـ...شــ... شار...
مـــیـ... مــــی... می دادی...


 

 


مهربانم...
من... من مهربانم...
زر می زراند وقتی کسی
قهر را با خودم
می کنم...
سگی هم اگر
ماده سگی هم اگر
پیشم دوستی نهاد
می پذیرم...
مهر با من...


 

 


گود گود گود تر...
کمر... خط خط خطِ سکس...
دستم فشــ ــ ـار...
خیره خیره مونثِ خیره...

پلِ هوایی ذهنم ریخت
خط کشیدم
خال خال زد کسی
شد عشق یک شبه...

درد درد در آغوش من
بی درد بی درد در بازویِ من...
سیخ سیخ می رود
خال خال می شود
گود گود گود تر کمر...
کمرش...

آینه بگیرم پشتت ببینی چه قشنگ شد؟
باد بزنم خنک شی؟
گرفتم...
زدم...


 

 

 

پا گاز٬ دست دنده٬ دست فرمان
پا گاز٬ دست پا٬ دست فرمان
پا دست٬ دست پا٬ دست فرمان
پا دو دست٬ دست سینه٬ دست فرمان
پا کلاچ٬ دست دنده٬ دست دستی
دست گردن٬ سینه سینه٬ چهره چهره
...قیچی...

 

 

 

این چپ بازو
یک بو
این راست بازو
یک بو...
عطر کفِ دست چرا؟

گفتی نرمم بازو
گفتش نرمم بازو
این چپ بازو
آن راست بازو
این ور یک بو
آن ور یک بو...؟

عطر کفِ دست چرا...؟

 

 


زیر پلک هایم
زیر رویِ پلک هایم درد می سوزد...

من عازمِ جازم شدم
تا خودم را خودکشی بکشم...

همه ی همگان٬ همگانی گونه زر می نوازند
همگانِ همه خالی و خیال می بندند...
هیچ گوش راست نمی گوشد
همه می تفتانند...

از درد که مغزم می سوزاند
نوشتنم می گیرد
سر انگشتانم می ریند
خودم را قصدِ خود کشتن گرفته است...

سازم گوشه می گیرد...