باز باز آغوش...
یکی یکی تکی تکی...
دو تا دو تا جفت جفت...
کسی می آید تو
زنگوله ی بالایِ دربِ خوابیده همیشه
را
گفته بودم یک بار
بیدار
قرار است بکند...
بکند...
بکنم...؟
زنگوله ی بالایِ دربِ اتاقم
خواب زمستانی اش
را آلت می کند...