بی حالی
سیاه می نالد... زنگوله ی بالایِ درب بی تاب است...
دَ... دَ... دستم را کـ...
کـِــ... کـِـــ... که فشـ...شــ... شار...
مـــیـ... مــــی... می دادی...
+
نوشته شده در ساعت توسط سیاه |
سیاهِ نالنده، نَر است... نَر...
آن بالا، رویِ شیشه یِ عینکِ همرنگِ منِ عشقم نوشته ام:
شعله ی سیاه شدی، داغم کردی، کُردِ من... کُردِ داغ من... آرام من...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
خرداد ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
پیوندها
پروفايل
BLOGFA.COM