بهشتِ پر از بهشتستانِ من
خانه ات
ستاره هایِ پر آسمانِ من
تویِ بهشتِ پیراهنت
میانه ی بویی که
هستی ام را هــــــــــست می کند
صراطت می شوم
بیا
سوارم شو
صراطت می شوم که به بهشت بروی
گولت نمی زنم
شتلق شتلق شتلق بکوب
از بهشتِ پر از بهشتستانِ من
به بهشتی که تو
کلنگش را ربودی
از دستانِ پیر و مانده یِ
اول و آخر و ظاهر و باطن
سوار صراطت شو...
شتلق شتلق شتلق بکوب
بیا زود...