آن شبِ ماه که زیر سایه ی ابران در تو پیچیدیم...
آن شبِ ماه آن شبِ خواب که یک چکه آب٬ از دریچه ی ابران نریخت...
نخیساند مرا نخیساند تو را...
مرا٬ تو را که در تو پیچیده بودم شبی زیر سایه ی ابران حیران بی سامان پریشان...
نرنج نرنج از زلفِ صورتم...
نرنج نرنج از زلفِ صورتم که در رخسارت بوسه بر پلکان٬ نرنج نرنج از زلفِ صورتم...
پریشان بی سامان حیران ابران نریخت یک چکه آب نخیساند مرا تو را...
آن شبِ ماه... بپیچ در من... بپیچ بیش در من... بپیچ بیشتر در من...
می خواندی زیر زلفانم که گوش کم بود گوش گم بود...
بپیچ در من بگو... بپیچ در من بیشتر بگو...
رخسارت نرنجد از زلف صورتم...
آن شبِ ماه... آن شبِ خواب... آن شبِ ماه... خواب... ماه... خواب...
+ نوشته شده در ساعت توسط سیاه
|
سیاهِ نالنده، نَر است... نَر...