تمامی
تمامی سر پیچ ششم من چسبیده اند...

کلیه هایم از عشق به خدا و زندگی
مملو است...

و

تمامی
تمامی یکی یکی سیاه را می دریبلانند...
دریبلِ سر پا یا لایی زنی...

پسر پدربزرگم
به من
کارتِ قرمز نشان داد...

نیمکت مملو بود
چارپایه ام را دارم میخ می زنم
درست که شد
می گذارمش تویِ کوله ام روی کولم کنار دُمم...

چارپایه ی بختِ من میخ می زاید
جنده ی بی پدرسگ...