یک بقچه ناگهان...
یک بقچه ی بزرگ ناگهانِ خوبِ خوبِ خوب...
نیمه شب بال هایش را بر روح من بست...
نیمه شبی که موهایم آویزان بود روی شانه هایم
آویزان شدم به شانه هایش...

منتظر می ایستم
رفت که بیاید...